تبلیغات
رایحه قم - جلوه حسن خدا
جلوه حسن خدا
این كه بینی قم بلند آوازه در دنیا بود

از طفیل دختر صدیقه كبری بود

این كه از جنّت دری باز است در این سرزمین

شاهدی از حشمت این بانوی عظمی بود

این كه بینی از برای قم بود این اسم و رسم

از برای حضرت معصومه این غوغا بود

حضرت معصومه آن دختر كه سبط مصطفی است

نوگلی از بوستان حضرت زهرا بود

حضرت معصومه بانویی كه همچون مادرش

پیشوای بانوان و اسوه آن ها بود

زآسمان احمدی ماهی فرود آمد به قم

كز شعاعش تا ابد روشن فضای ما بود

نونهالی از امیرالمؤمنین در قم غنود

كز جلالش در شگفتی شاخه طوبی بود

دختری از حضرت زهرا گرفت اینجا مقام

كز بزرگی افتخار آدم و حوا بود

سایه اش افتاد تا از لطف حق بر شهر قم

باب رحمت تا به روز حشر در آن وا بود

هر چه بینی شهر قم دارد بود از فیض او

هر چه رحمت دارد از این مبدأ اعلا بود

پرتوی از نور زهرا و علی تابیده است

جلوه حسن خدایی اندر این مجلی بود

كیست این دختر همان كو آستان حضرتش

مهبط خیل ملك از عالم بالا بود

كیست این دختر همان كز شوكت و عز و جلال

پایه قدرش فزون زین گنبد خضرا بود

كیست این دختر همان دختر كه سیل مخلصین

رو به سوی كویش از اعلا و از ادنی بود

دختر موسی بن جعفر سرور اهل یقین

حجة هفتم ولیِّ قادر یكتا بود

خواهر هشتم ولیّ حضرت باری رضا

آنكه بر ما همچو بابش سیّد و مولا بود

از امام هشتم و زین خواهر معصومه اش

مُلك ما ایمن ز شرّ و فتنه و بلوا بود

عالمی را روز و شب سویش بود روی نیاز

ملجا خلق خدا از پیر و از برنا بود

بهره ور تنها نه قم زو شد كه همچون آفتاب

نور او تابنده اندر خشكی و دریا بود

دین و دانش گر زقم شد منتشر اندر جهان

هر چه باشد قطره ای زین بحر گوهر زا بود

گر هزاران شمع دانش در دیارش روشن است

منشأ نور همه این نیّر والا بود

روز و شب گر گمرهان آرند اندر راه راست

این همه توفیق از او شامل آنها بود

چون درِ علم نبی تنها علی مرتضی است

این در اندر خانه و این خاندان تنها بود

پس روا باشد زفیض دخترش كاندر قم است

منتشر آن علم و آن دانش هم از اینجا بود

سال ها چون بندگان بردم به درگاهش پناه

چون كه درگاهش به از دنیا و مافیها بود

خوش به حال آن كه بر این خاندان برده پناه

متكی هر جا به لطف عترت طه بود

دختر موسی بن جعفر از ثنایت عاجزم

گرچه در من طبع شعر و منطق گویا بود

چون «علی صافی گلپایگانی» با خلوص

این قصیده گفته و او را تمنّاها بود

حق بود او را دهی با دست احسانت صله

چون شما را با ضعیفان این سر و سودا بود

من گنه كارم شفاعت كن زمن نزد خدا

با تمام رو سیاهی اینم استدعا بود

آیة الله علی صافی گلپایگانی