تبلیغات
رایحه قم - متن ادبی مهمان توام بانو
متن ادبی مهمان توام بانو
آن روز
اولین روز ماه ذیقعده بود. صدای مؤذن از سمت مسجد النبی شنیده می‌شد. در خانه امام موسی كاظم علیه‌ السلام همه چشم به راه آمدن فرزندی بودند. خدمتكاران، دور تا دور نجمه خاتون نشسته بودند و او را دلداری می‌دادند.

ـ به زودی به دنیا می‌آید.

ـ ‌نگران نباشید!

نجمه خاتون به دیوار تكیه داده بود و زیر لب ذكر می گفت. امام کاظم علیه‌السلام به همراه فرزندش امام رضا علیه‌ السلام به مسجد النبی رفته بودند. لحظات به كندی می‌گذشت و نجمه خاتون از درد، دندان‌هایش را به هم فشار داد.آسمان سیاه، ستاره را نورانی‌تر از پیش نشان می‌داد. امام موسی كاظم علیه‌السلام به خانه برگشت و باز قرآن خواند. ساعتی از شب گذشته بود كه صدای نوزادی در خانه پیچید. همه با خوشحالی به هم تبریك گفتند. نوزاد را به برادرش نشان دادند. امام‌ رضا علیه‌ السلام به چهره خواهرش نگاه كرد. امام موسی كاظم علیه‌ السلام نوزاد را بغل گرفت و نام معصومه را برای او برگزید

امروز
بانو! چمدان خستگی‌هایم را بگیر و زمین بگذار؛ می‌خواهم برای دیدنت قد راست كنم.

كبوترها دور گنبد و گلدسته‌هایت می‌گردند و من سرسپرده شالها و چراغهای سبز بالای ضریحم.

حرم؛ نقطه تلاقی همه دردها و درمانها.

حرم؛ دری كه رو به بهشت باز می‌شود.

حرم؛ آشیانه كبوترها و یاكریم‌های غریب.

وقتی با توام، حالم خوب است؛ حتی غروبهای دلتنگ و نفس‌گیر.

چراغهای گنبد و گلدسته‌ها، قطب نمای قم‌اند و همه كوره راه‌های تاریك،‌به روشنای حرم می‌رسند.

مهمان توام بانو؛ آب و گلابی را كه به من تعارف می‌كنی، به هیچ ثروتی نمی‌دهم.

گلدسته‌هایت دعا می‌كنند برای همسایه‌هایی كه محتاج اجابت‌اند.

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری