تبلیغات
رایحه قم - ایران و کریمه اهل البیت(ع)
ایران و کریمه اهل البیت(ع)
کریمه اهل بیت(ع)، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، همراه با کاروانی که عازم نقاط مرکزی ایران بود به ایران تشریف می آورند، تعدادی از خویشاوندان و از جمله برادران و برادرزاده ها و خواهران و خواهرزاده ها و خاندان بنی هاشم اعم از سادات حسنی و حسینی برای زیارت مولا و امام خود حضرت امام رضا علیه السّلام وارد ایران می شوند.

مقدمه:
از قراین و شواهد معلوم است که در نزدیکی ساوه یا در شهر ساوه درگیری و نزاع خونینی بین یاران حضرت فاطمه معصومه(س) که سادات علوی بودند با لشکریان عباسی در می گیرد. تعداد زیادی از برادران حضرت فاطمه(ع) در آن درگیری به شهادت می رسند و این واقعه دو سال قبل از شهادت حضرت امام رضا علیه السّلام در سال 201 هجری قمری بود و حضرت معصومه به اقوال مختلف دچار بیماری می شوند و به بازماندگان دستور می دهند که به جای رفتن به خراسان به سمت قم بروند. چون در قم یاران اهل بیت(ع) حضور داشتند و از باقیماندگان شجره طیبه حمایت می کردند.بنابراین حضرت فاطمه معصومه
(س) به همراه اعضای باقی مانده از نزاع خونین ساوه به سمت قم حرکت می کنند و در قم ساکن می شوند.مردم قم که از قدیم عاشق اهل بیت نبوت بودند به سمت خانه حضرت کوچ می کنند و دل های شان را به سیده خود می سپارند ولی اجل مهلت نداد و ایشان پس از 16 یا 17 روز اقامت در قم به دیار حق می شتابند و روح ملکوتی شان به جوار حق می رود.

حضرت فاطمه معصومه
(س) در واقع پیش مرگ برادر بزرگ و عزیزش امام رضا (ع) می شود و پس از وفات ایشان ابتدا برادرزاده گرانقدرشان دختر امام جواد علیه السّلام بارگاهی درست می کنند که کم کم در طول تاریخ توسّط مردم و پادشاهان دوست دار اهل بیت(ع) ترمیم می شود.

قصد نویسنده از این مقال کوچک و گزیده یک نتیجه است و آن هم این است که حضرت معصومه نمی توانست به دلیل بیماری ساده و یا فقط داغ فقدان برادران وفات کرده باشد. چون او برادرزاده حضرت زینب بانوی صبر بود. از طرفی عشق و اشتیاق زیارت امام رضا علیه السّلام را به هیچ چیز عوض نمی کرد.

پس چرا حضرت از عشق و میل زیارت برادر بزرگوار کوتاه آمد و راهش را به سمت قم عوض کرد؟
برای جواب این مورد باید به درگیری حوالی ساوه برگشت. در تواریخ آمده که مردم ساوه قریب به اتفاق در آن زمان مخالف خاندان نبوت بودند و بیشتر برای خلافت مرکزی عباسیان خبرچینی و یا جاسوسی می کردند و از طرفی این گروه هرگز نمی توانستند سپاه بزرگی را تشکیل دهند و بیشتر برای ضربه زدن آنی به کاروانی حرکت می کردند و اجناس به سرقت رفته را برای خود شیرینی به سران شان می فرستادند. به همین دلیل است که در این درگیری عده ای از برادران و تمام خواهران حضرت فاطمه معصومه به سلامت راهی قم می شوند.

نظر نویسنده بر این است که در این درگیری که بیشتر شبیه درگیری راهزنانه بود، با مقاومت برادران حضرت فاطمه، به درازا کشیده شد و طرفین با کشته دادن افراد دست از مخاصمه کشیدند. طبعا" قوای ایرانی مسقر برای خودشیرینی هم که شده بود درخواست کمک می کرد و تا نرسیده به خراسان تمام کاروان همراه با حضرت معصومه(س) را به شهادت می رساند.

اینجا بود که حضرت معصومه (به نظر نویسنده) برای دفاع از برادران در کاروان حرکت می کند و به احتمال زیاد زخمی برمی دارد که کاری می شود و به همین دلیل ادامه طریق را سودمند نمی داند و همراهان را به سمت قم هدایت می کند که شهر دوست داران اهل بیت(ع) بود و مردم آن هم بر جوانان و سادات علوی پناه می دادند و از طرفی دیگر احتمال اینکه در بین راه زخم کاری او مرگ ناخواسته را نصیبش سازد و یا درگیری های این خاندان گزندی را متوجّه امام رضا علیه السّلام که در مرو ولیعهد بود نکند، تصمیم بسیجی وار و شهادت طلبانه ای را می گیرد و باقیمانده عزیزانش را به سمت قم هدایت می کند.

این احتمال که حضرت فاطمه معصومه در قم چونان مادرش فاطمه زهرا
(س) که پس از زخم بین در و دیوار بیت الاحزان در منزل به شهادت رسیدند و یا به زهر جفای مردم ساوه آن زمان که طرفداران دشمن بودند مسموم شده باشند بسیار است. چون با توجّه به اقامت حضرت در قم و با توجّه به اینکه طبیبان بر بالین حضرت آماده می شوند و حضرت را جواب می گویند، شاهد دیگری دال بر این است که احتمالا" حضرت فاطمه در این درگیری مجروح و یا مسموم شده بودند. البته نباید دور از نظر داشت که طبابت در ایران در آن زمان سرآمد سایر ملل بود و در قرن بعد ظهور زکریا رازی و ابن سینا نشان دهنده اوج پیشرفت علم طبابت در ایران بود.در مکان شهادت حضرت فاطمه معصومه(س) قریب به 6 امامزاده دیگری هم مدفون هستند که تاریخ نگاران در کیفیت و کمیت آن سخنان متفاوتی گفته اند و همگی در کنار حضرت فاطمه شهیده آرام گرفته اند.

شهر قم در نزد پیامبر و ائمه اطهار از جایگاه ویژه ای برخوردار بود و ائمه اطهار از جایگاه رفیع این شهر در علم و صداقت و ایمان سخنانی را بیان کرده اند که موجود است و به خصوص بر بزرگواری کریمه اهل بیت(ع) سخنان زیادی را ارائه کردند که جالب توجه و تأملند. البته باید دانست که قم همیشه شهر علم و دانش بود و حتی سعی بر این داشت که از سیاست دوری گزیند. تا اینکه بزرگ مردی چون آیت الله حائری یزدی حوزه علمیه قم را تأسیس و سپس با تلاش و تکاپو با توجّه به درگیری های نجف اشرف و بیروت و از طرف دیگر با توجّه به ظهور مردان بزرگی چون حضرت آیت الله امام خمینی رحمه الله علیه، سمت و سوی دانش پذیری شهر قم که با فتوای میرزای شیرازی نسبت به تحریم تنباکو حالت نیمه سیاسی یا بینش سیاسی گرفته بود، به محل نشست و جلسات سیاسی هم بدل شد. علما و فضلاء در دروس خود به خصوص در دروس خارج فقه خود به مسایل روز و سیاست می پرداختند و جرأت کردند در مورد مسایل سیاسی روز کتاب بنویسند. (با توجّه به خفقان سیاسی که وجود داشت) و همه این امور توسّط مردی آسمانی با فریاد گره خورده خود بر آسمان قم طنین انداز شد که او کسی جز حضرت امام خمینی رحمه الله علیها نبود.

امروز دیگر شهر قم را به برکت حضور معطّر حضرت فاطمه معصومه
(س) و سادات و علما می توان به بنیاد نرم افزاری اسلامی در کل دنیا توصیف کرد که منادی نجواهای عارفانه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و پدران و برادرانش است.

در حیات پدر
حضرت امام موسی علیه السّلام دارای چهار دختر به نام های فاطمه بود که بزرگ ترین فاطمه کبرا سلام الله علیها در قم مدفون است. فاطمه وسطی در اصفهان مدفون است و فاطمه صغری در کشور آذربایجان و فاطمه اخری در رشت مدفون است و هیچ کدام از این چهار خواهر ازدواج نکرده اند. چون بعد از شهادت امام موسی علیه السّلام اجازه این خواهران کوچک در دست امام رضا علیه السّلام بود که آنها به برادر نرسیدند. هرچند به دنبالش آمدند ولی پیشامدهای پیاپی آنها را از هم جدا کرد و هرکسی را مقیم وطنی کرد. تا همه آفاق ایران فاطمه ای داشته باشند تا در جوارش بر مادر بزرگوارشان فاطمه زهرا سلام الله علیها عقده دل را بگشایند.

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون
(س) است که آن بانو مادر امام هشتم حضرت علی بن موسی الرضا(ع) نیز است، لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یک مادر هستند.ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال 173 هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. دیری نپایید که در همان سنین کودکی مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامی خود در شهر بغداد شدند، لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا(ع) بزرگ شدند.دوران زندگی حضرت فاطمه برابر بود با اقتدار حکومت عباسیان به خصوص هارون الرشید که پهناوری حکومتش رق و غرب را در هم شکافته بود. از طرفی با رفتار نیکوی امام صادق علیه السّلام کج رفتاری و دروغ عباسیان بر مردم ظاهر شد. این بود که کم کم مردم، به خصوص مردم ایران که کمک زیادی برای استقرار حکومت عباسیان کرده بودند دچار تشویش افکار شوند و با فراخوانی امامزادگانی که با حماینت مالی و معنوی ائمّه اطهار(ع) برای سست کردن و از بین بردن ریشه های جور و فساد قیام می کردند، لبّیک گویند.

موضع گیری امام صادق(ع) و عکس العمل منصور، علویان را با فتنه سیاست بازان عباسی آشنا ساخت و پرده از پنهان کاری آنها برداشت. از این رو قیام علویان در مصر موسوی رو به اوج نهاد و مخالفت با خلافت عباسی فراگیر شد. برخی از قیام های عصر عباسی به قرار زیر است:

1 - قیام محمد بن عبدالله محض (عصر امام صادق - 145 ه)2 - قیام ابراهیم بن عبدالله محض (عصر امام صادق - اول رمضان 145 ه)3 - فراخوانی علی بن عباس بن حسن (عصر موسوی) 4 - قیام فخ به رهبری حسین بن علی بن حسن مثلث(عصر موسوی،169 ه)

در قیام فخ برخی از شخصیت های هاشمی و غیرهاشمی به شهادت رسیدند و بعضی چون «یحیی بن عبدالله بن حسن » و «ادریس بن عبدالله بن حسن » به ایران و مصر رفتند تا به خون خواهی رهبر قیام فخ قیام های دیگری برپا دارند. هر چند یحیی در کار خود توفیق نیافت و پس از هجرت به منطقه «دیلم » به بغداد فراخوانده شد و به شهادت رسید، ولی ادریس از مصر به مراکش رفت و حکومت ادریسیان را بنا نهاد که تا دو قرن دوام آورد. حکومتی که به قول محمدجواد مغنیه نخستین حکومت شیعه شناخته شد.

موقعیت علمی و منابع مالی قیام کنندگان
عموم رهبران قیام در عصر موسوی و برخی از پیروان آنها از شاگردان مکتب امام صادق(ع) و شخصیت های برجسته علمی مذهبی عصر خود بودند که به پارسایی زندگی می گذراندند.

فهرست شماری از شخصیت های انقلابی مکتب جعفری به ترتیب زیر است:

1-ابراهیم بن عبدالله محض 2 - محمد بن عبدالله محض 3 - حسین علی، رهبر

4- قیام سلیمان بن عبدالله 5 - یحیی بن عبدالله بن حسن، صاحب دیلم و مرد شماره 2 قیام فخ 6 - ادریس بن عبدالله بن حسن، پایه گذار حکومن ادریسیان

با توجه به این نکته که قیام کنندگان عصر موسوی خود از عالمان دینی محسوب می شدند که مکتب امام معصوم (ع) را درک کرده، از آن بهره برده و آنگاه اقدام به قیام علیه عباسیان کرده بودند و تایید آنها چون قیام فخ و گسترش آیین وکالت و پذیرش هدایای خلفای جور از سوی امام کاظم(ع)، ما را به این نکته هدایت می کند که منابع مالی قیام کنندگان علاوه بر غنایم جنگی، کمک های مالی امام(ع) بوده است.شیخ صدوق نقل می کند زمانی که امام کاظم(ع) نزد هارون الرشید حاضر شده هارون غضب خود را پنهان کرد و به دلجویی امام پرداخت و پرسید: چرا به دیدار ما نمی آیی؟ امام فرمود: پهناوری کشورت و دنیا دوستی تو مانع از آن می شود.

پس از آن هارون الرشید هدایایی به آن حضرت داد و امام در رابطه با قبول هدایا فرمود: «به خدا قسم، اگر من در فکر تزویج افراد مجرد خاندان ابوطالب نبودم که تا نسل او برای همیشه قطع نشود، هرگز این هدایا را نمی پذیرفتم ». از طرفی وقتی ائمه طاهرین(ع) می خواهند اصحاب خود را توثیق نمایند از عبارت «حزب آبائی » و «من حزبنا» استفاده می کنند. چنانکه امام رضا(ع) در توثیق اسماعیل بن خطاب و صفوان بن یحیی فرمایند: «رحم الله اسماعیل بن الخطاب، رحم الله صفوان، فانهما من حزب آبائی و من کان من حزبنا ادخله الله الجنة ».

به سبب اینکه قیام کنندگان ولایت ائمه طاهرین(ع) را پذیرفته و ائمه پیروی آنها را تایید کرده اند، در ردیف افراد حزب آنها، که همان حزب الله است داخل شده اند. پیشوایان دینی نیز سرپرستی آنها را پذیرفته و منابع مالی آنها را هم تامین می کنند. از این رو امام کاظم(ع) حتی هدایای خلفای جور را می پذیرد تا به خاندان ابوطالب رساند، خاندان پرشور شیعه ای که قیام های عصر موسوی را برپا می کنند.

وکلا و کارگزاران امام کاظم(ع)
امام کاظم(ع) برای سامان بخشی به نظام فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی جامعه شیعه و انسجام امت اسلامی، وکلا و کارگزارانی را در مناطق مختلف کشور پهناور اسلامی قرار داده بود تا جهان تشیع در زیر لوای سازماندهی واحد با امام علیه السلام در ارتباط باشند. این ارتباط موجب می شد تا امام بتواند به سؤالات مستحدثه پاسخ گوید، مسائل مالی چون پرداخت وجوهات از طریق وکلا به آسانی صورت پذیرد و نظام اقتصادی شیعیان سامان یابد. برخی از این وکلا که از اصحاب خاص امام کاظم(ع) شمرده می شوند، به قرار زیر هستند:

1) اسامة بن حفص 2) ایوب بن نوح 3) نضر بن قابوس 4) عبدالرحمن بن حجاج 5) عبدالله بن جندب بجلی 6) علی بن مهزیار 7) علی بن یقطین

قیام های پی درپی علویان نظام پوشالی عباسی و شعارهای دروغین رژیم سفاک هارونی را بر ملا ساخته بود وبه سازمان وکلا این فرصت را می داد تا امام برای آینده جهان اسلام اندیشه کند و در صدد مقابله با عباسیان برآید.هارون در طی جلسات متعدد مسائلی را با امام کاظم(ع) در میان نهاد تا از اندیشه سیاسی امام آگاهی یابد. روزی به آن حضرت گفت: حاضر است «فدک» را به او برگرداند. امام فرمود: در صورتی حاضرم فدک را تحویل بگیرم که آن را با تمام حدود و مرزهایش پس بدهی!

هارون پرسید: حدود و مرزهای آن کدام است؟

امام فرمود: اگر حدود آن را بگویم هرگز پس نخواهی داد.

هارون اصرار کرد و سوگند یاد نمود که این کار را انجام خواهد داد.

امام در تعیین حدود آن فرمود: حد اولش: عدن، حد دوم آن: سمرقند، حد سوم: آفریقا و حد چهارم آن نیز مناطق ارمنیه و بحر خزر است.هارون که با شنیدن هر یک از این حدود، تغییر رنگ می داد و به شدت ناراحت می شد، نتوانست خود را کنترل کند و با خشم و ناراحتی گفت: با این ترتیب چیزی برای ما باقی نمی ماند! امام کاظم(ع) فرمود: می دانستم که نخواهی پذیرفت و به همین سبب از گفتن آن امتناع داشتم.امام مجموع قلمرو اسلامی را حدود فدک معرفی کرد و با این بیان مشروعیت امامت و رهبری اهل بیت عصمت(ع) و تصاحب غاصبانه آن از سوی خلفا را بر ملا ساخت.روزی دیگر هارون، امام موسی کاظم(ع) را کنار کعبه دید، رو به امام کرده و گفت: «تو هستی که مردم پنهانی با تو بیعت کرده، تو را به پیشوایی برمی گزینند؟» امام فرمود: «انا امام القلوب و انت امام الجسوم ».

«من امام دل ها هستم و تو پیشوای تن هایی ».

زندانی شدن و شهادت امام کاظم(ع)
امام کاظم(ع) در زمان خلافت هارون دو بار زندانی شد. مدت زندانی شدن آن حضرت در مرتبه اول مشخص نیست ولی در مرتبه دوم از سال 179 تا183 هجری قمری یعنی مدت چهار سال در زندان بود که به شهادت ایشان منجر شده است.تاکید رسول اکرم(ص) بر اینکه امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرزندان اویند، موجب شکوه و عظمت اهل بیت(ع) در میان مسلمانان شد. چنانکه روایات زیادی درباره نهادی شدن بزرگداشت اهل بیت(ع) در جوامع روایی شیعیان و اهل سنت آمده است. از جمله حدیث ثقلین و حدیث سفینه که از طریق ده ها راوی نقل شده است.عباسیان در مقابل این مقام الهی اهل بیت(ع) که شایستگی آنها را برای امامت و خلافت به اثبات می رساند، خود را بنی اعمام رسول خدا(ص) دانسته و اینگونه استدلال می کردند، زمان رحلت پیامبر(ص)، عباس عموی او زنده بود و با وجود او حقی برای فرزندان عموهای دیگر رسول خدا(ص) باقی نمی ماند. حال آنکه شیعه برای اثبات امامت هرگز به قانون وراثت توجهی نداشت. بلکه نصوص وارده از پیامبر و امام سابق در رابطه با تعیین امام بعدی را شرط امامت ائمه اثنی عشر می دانست. دولت عباسی سعی داشت حسنین و فرزندان آنها را، فرزندان علی بن ابیطالب(ع) قلمداد نمایند و اذهان مردم را از اهل بیت (ع) به خود متوجه سازند.

ابن اثیر سبب زندانی شدن امام کاظم(ع) را اینگونه نقل می کند:هارون الرشید در رمضان 179 ه.ق به مقصد حج عمره به مکه می رفت که در سر راه خود به مدینه آمده و وارد روضه رسول خدا(ص) شد پس از زیارت مرقد مطهر برای جلب توجه مردم در رابطه با نسب خویش به رسول خدا(ص) این چنین سلام داد: «السلام علیک یا رسول الله یابن عم » «سلام بر تو ای رسول خدا، ای پسر عمو». در این هنگام موسی بن جعفر(ع) که در آن مجلس حاضر بود، پیش آمده و خطاب به رسول خدا(ص) فرمود: «السلام علیک یا ابة » «سلام بر تو ای پدرم ». با شنیدن این سخن رنگ از رخسار هارون پریده و خطاب به امام کاظم(ع) گفت: «هذا الفخر، یا اباالحسن جدا» به واقع این مایه افتخار است یا اباالحسن، و سپس دستور توقیف آن حضرت را صادر کرد.امام از زندانی به زندان دیگر انتقال یافت و به سبب فضایل اخلاقی زندانبانان را تحت تاثیر قرار داد تا در بیست و پنجم رجب سال 183 هجری قمری در زندان سندی بن شاهک به شهادت رسید.و در باب التین بغداد مقبره قریشی ها به خاک سپرده شد.

حضرت معصومه(س) در عصر شهادت پدر
حضرت فاطمه معصومه
(س) در سال 173 هجری قمری به دنیا آمد و حضرت امام موسی کاظم(ع)183 هجری به شهادت رسید، از این رو حضرت معصومه(س) در عصر شهادت پدر بزرگوارش 10 سال و برادر ارجمندش حضرت امام رضا(ع) سی وپنج سال داشتند. در میان خاندان طهارت و امامت فرزندان توسط بزرگان خانواده آموزش داده می شدند و علوم الهی را از پدر، مادر و برادر فرا می گرفتند. در عصر موسوی نیز این سیره حسنه ادامه داشت و حضرت معصومه(س) از همان دوران کودکی به آموزش علوم دینی می پرداخت. استعداد ذاتی، طهارت روح و برخورداری از استادان معصوم که از علوم الهی بهره وافی دارند، وی را به مرحله ای از کمال علمی رساند که روزی جمعی از شیعیان وارد مدینه شدند و تعدادی پرسش در نامه ای نوشته و به خاندان امامت بردند. حضرت موسی بن جعفر(ع) در سفر بود و امام رضا(ع) در مدینه تشریف نداشت. هنگامی که آن گروه از مدینه قصد عزیمت داشتند، از اینکه خدمت امام رضا(ع) نرسیده بودند و دست خالی بدون پاسخ به سؤالات علمی و دینی خویش به وطن برمی گشتند، بسیار اندوهگین بودند.

حضرت فاطمه معصومه
(س) که در آن ایام هنوز به سن بلوغ نرسیده بود، از مشاهده غم و اندوه آنان متاثر شده و پاسخ پرسش های آنان را نوشت و به آنها عنایت فرمود. شیعیان مدینه را با سرور و شادی ترک کردند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مواجه شده و واقعه را به اطلاع حضرت رساند و دست خط حضرت معصومه(س) را به امام ارائه دادند. حضرت امام کاظم(ع) پس از مطالعه جواب سؤالات، شادی و ابتهاج خود را با این جمله بیان فرمودند: «فداها ابوها؛ پدرش به فدایش ».از این رو حضرت معصومه(س) در عصر رضوی علاوه بر اینکه از خاندان امام کاظم(ع) شناخته می شد، از بانوان دانشمند، محدثه و پارسای عصر خویش محسوب می گشت و با وجود ناآرامی ها و ناملایمات فراوان چهار روایت از آن بانوی مکرمه به دست ما رسیده که در محور اصول اعتقادی شیعه و تاکید به وصایت حضرت امیرالمؤمنین(ع) و تثبیت جایگاه غدیر در فرهنگ تشیع است.حضرت فاطمه معصومه(س) در کنار برادر بزرگوار خود در مدینه بود تا اینکه هارون الرشید جانش تمام شد و بر سر حکومت میان فرزندانش تنش افتاد. گویی هارون بعد از خود امین را خلیفه قرارداده بود که حاصل او و دخترعمویش بود ولی در سرانجام کار در هنگام مرگ از تصمیم خود برگشت و نوشت که مامون خلیفه بعد از اوست.( ولی کارگزاران عباسی از پخش این خبر جلوگیری نمودند)

جایگاه امین میان عباسیان با توجّه به اینکه در ابتدا خلیفه او را پادشاه بعد از خود می دانست، قوی بود و از طرفی دیگر مأمون در مرو امیر بود و وزیری دانشمند داشت که بر همه امور مسلّط بود. در ابتدا درگیری برادرانه سنگین نبود وحتّی به ظاهرگویی مأمون وفاداری خود را بر برادر خود ابراز داشته بود ولی قدرت طلبی و هوش مأمون و داشتن وزیری دانا به نام فضل ابن سهل و مردان وفادار و قوی پنجه از سرزمین ایران که به او وفادار بودند سبب شد تا سودای حکومت را در سر بپروراند و با توجّه به اینکه اوّلین نقطه سقل بر قدرت را در عوام فریبی مردم می دانست لذا قاصدانی را نزد امام رضا علیه السّلام فرستاد تا امام علیه السّلام را یا به زبان خوش و یا به زور و یا در صورت امتناع به شهادت برسانند تا خیال مأمون نسبت به خطرات احتمالی از جانب شیعیان راحت شود و بعد به کارزار با امین بپردازد.

چون او از پدران خود آموخته بود که مردم دوستی دیرینه ای با اهل بیت نبوت دارند لذا نیازمندی خود را بر تبلیغ ولایت عهدی امام رضا علیه السّلام استوار کرد و در این راه تلاش های زیادی کرد و مجالس زیادی را ترتیب داد.مأمون عباسی در سال 200 هجری قمری، با نامه ها و پیام های بسیار، حضرت رضا(ع) را به خراسان دعوت کرد، آن بزرگوار، ناگریز از روی اکراه، این دعوت را پذیرفت و با کاروانی که مأمون فرستاده بود، به سوی خراسان آمد.

در زمان امامت برادر
یک سال بعد (سال 201) حضرت معصومه(ع) به شوق دیدار برادرش حضرت رضا(ع) عازم خراسان شد و با همراهان حرکت کردند، ولی حقیقت این است که این حرکت، هجرت معنی دار و عظیم حضرت معصومه(ع) برای حمایت از ولایت امام علی موسی الرضا(ع) و تقویت مسأله رهبری بود، که در ظاهر به صورت سفر برای دیدار برادر عنوان می شد آن حضرت در این هجرت به ساوه رسیدند. در مورد آن حضرت معصومه(ع) از ساوه به قم، مطالب مختلفی گفته شده است.ولی در این باره بهترین و اصیل ترین مدارک، تاریخ قدیم قم است که در قرن چهارم نگاشته شده و مرحوم علامه مجلسی و محدث قمی و بزرگان از علما به آن اعتماد می کنند، آنچه که «حسن بن محمد نویسنده تاریخ قدیم قم» به گفته علامه مجلسی در بحارالانوار و محدث قمی در سفینه البحار در این باره نظر می دهد، چنین است:

حضرت رضا(ع) به دعوت مأمون در سال 200 هجری از مدینه به خراسان آمد، حضرت معصومه(ع) در سال 201 برای دیدار برادر، از مدینه رهسپار خراسان شد (ناگفته پیداست که در این سفر دور، گروهی از برادران و خدمت کاران به همراه حضرت معصومه(ع) بوده اند) وقتی که به ساوه رسیدند، حضرت معصومه(ع) بیمار شد، پرسید از این مکان تا قم چقدر راه است؟ عرض کردند: ده فرسخ، به خدمتکار دستور داده که به جانب قم رهسپار گردند، به این ترتیب به قم آمد و به منزل موسی بن خزرج بن سعد اشعری که از اصحاب امام رضا(ع) بود، وارد شد.اما روایت صحیح تر این است که: چون خبر ورود آن بانوی با عظمت حضرت فاطمه معصومه(ع) به آل سعد رسید، همگی به اتفاق به استقبال او رفتند تا او را به قم دعوت کنند، در میان آنها موسی بن خزرج به کاروان حضرت معصومه(ع) رسید، زمام شتر آن حضرت را گرفته و به طرف قم آمد و در منزل خود با کمال افتخار از آن بانو پذیریی کرد، ولی پس از 16 یا 17 روز آن بانوی ارجمند، رخت از جهان بربست و پسران سعد را در سوگ خود نشانید.

آری خاطر حضرت معصومه(ع) خیلی آزرده بود، آرزوی دیدار پدر و برادر در دلش ماند و با دنیایی از‎غم و اندوه با این جهان وداع گفت.در این چند روزی که حضرت معصومه(ع) در قم بود از فراق برادر می گریست و محزون و غمگین بود، در سرای موسی بن خزرج عبادتگاهی داشت که هنوز باقی است و هم اکنون آن مکان شریف با بنایی مجلل و جالب مشخص است، دارای حجره هایی است که در آن طلاب علوم دینی هستند و در جنب آن، مسجد با شکوهی ساخته اند.

امام کاظم(ع) وقتی که زندانی شد، به فرزندش امام رضا(ع) وصیت کرد تا سرپرستی دخترانش (که خواهران حضرت رضا(ع) باشند) را عهده دار شود و به آنها سفارش کرد، که در همه امور از برادرشان حضرت رضا(ع) اطاعت کنند. حضرت معصومه(ع) هنگام شهادت پدر (که در سال 183 ه . ق رخ داد) ده سال داشت و بخش مهمی از دوران کودکیش را با روزگار تلخ فراق پدر (که در زندان به سر می برد) گذراند.

حضرت معصومه(ع) در پناه برادرش زندگی می کرد، زیرا پدرش در زندان بود، هنگامی که یگانه برادر و پناهگاهش از روی اکراه به خراسان رفت، یک سال در مدینه بودن برادر زندگی کرد، ولی کاسه صبرش لبریز شد، تصمیم گرفت به خاطر دیدار برادر، سفر دور و دراز بین مدینه و خراسان را بپیماید، سرانجام همراه کاروانی از بستگانش، مدینه را به قصد خراسان ترک کرد و با یک جهان اشتیاق و امید، بلکه پس از یک سال دوری برادر و سرپرستش، به فیض زیارت او نایل شود، ولی در ساوه بیمار شد....

ماجرای ورود حضرت معصومه
(س) به قم در روایات دیگر
بعضی علت بیماری آن حضرت را چنین نوشته اند: مردم ساوه در آن عصر از دشمنان سرسخت خاندان نبوت بودند، از این رو وقتی که موکب حضرت معصومه(س) و همراهانش به ساوه رسید، به آن حمله کردند و جنگ سختی درگرفت، برادران و برادرزادگان حضرت معصومه
(س) در این جنگ به شهادت رسیدند، حضرت معصومه همچون عمه اش زینب(ع) وقتی که بدن های پاره پاره آنها را که 23 تن بودند دید، به شدت غمگین گشته و بر اثر آن بیمار شد و سپس روانه قم شد و در قم بیماری او ادامه یافت و پس از 16 یا 17 روز رحلت کرد.

و در روایت دیگر آمده: هارون بن موسی بن جعفر(ع) همراه 23 نفر از بستگانش که یکی از آنها خواهرش حضرت معصومه(ع) بود، در یک کاروانی وارد ساوه شدند، دشمنان اهل بیت(ع) به هارون که در حال غذا خوردنه بود، حمله کردند و او را به شهادت رساندند و افراد دیگر کاروان را مجروح و پراکنده ساختند.

نقل شده: در غذای حضرت معصومه(ع) زهر ریختند و آن بانوی گرامی، مسموم گشته و بستری شد و طولی نکشید که در قم به شهادت رسید و این روایت یا زخمی شدن حضرت معصومه
(س) از نظر نویسنده صحیح تر است.مطابق نقل بعضی، مسموم کردن آن حضرت توسط زنی در ساوه انجام شد.نظر به اینکه این ماجرا در سال 201 هجری قمری، حدود دو سال قبل از شهادت حضرت رضا(ع) رخ داده است، (زیرا امام رضا(ع) در سال 203 شهید شد) این نیز از مصائب دیگر حضرت رضا(ع) است، مصیبتی جان سوز، که خواهر مهربانش در نیمه راه وصال، مظلومانه و غریبانه به شهادت رسید و دیدار و ملاقات، به فراق و جدایی، تبدیل شد و داغ جان سوز شهادت حضرت معصومه(س) قلب مبارک حضرت رضا(ع) را جریحه دار کرده و حضرت معصومه(س) نیز بادلی پر از سوز فراق و امید دیدار برادر و با چشمی گریان از دوری برادر شهید شده است.

زمینی که آستانه حضرت معصومه
(س) در آن واقع است، بابلان نام داشته و این زمین پیش از آنکه مرقد مطهر آن حضرت شود، بنایی نداشته است، فقط ملکی از ملک های موسی بن خزرج بوده است، این زمین را موسی بن خزرج که هم مهمان دار حضرت معصومه(س) بود و هم در عصر خویش رئیس و محترم بود، برای دفن آن حضرت معین کرد.آل سعد در این سرزمین سردابی حفر کردند تا آن را مقبره حضرت معصومه(ع) قرار دهند، پس از آنکه جنازه مطهر آن بی بی بزرگوار را غسل داده و کفن کردند، آن را به آن سرزمین آوردند، در این وقت میان آل سعد گفت وگو شد که چه کسی داخل قبر شده و جنازه را در سرداب به خاک بسپارد، سرانجام اتفاق کردند که شخصی به نام «قادر» که پیرمرد پرهیزکار و صالح و سید بود داخل قبر شود آن گوهر پاک را دفن کند.چون به سراغ آن مرد رفتند، ناگاه از جانب صحرا دو سوار نقاب دار پیدا شدند، همین که به نزدیک رسیدند، از مرکب خود پیاده شدند و بر جنازه حضرت معصومه(ع) نماز گزاردند، سپس داخل سرداب شده و جنازه را دفن کردند، آن گاه بیرون آمده و رفتند و کسی نفهمید که آنها چه کسی بودند.

داغ و سوز فراق
آنگاه موسی بن خزرج سقف و سایبانی از بوریا بر سر قبر برافراخت تاهنگامی که حضرت زینب
(س) دختر امام نهم(ع) وارد قم شد و قبه ای بر آن مرقد مطهر بنا کرد.بعد از مدتی ام محمد دختر موسی پسر امام جواد(ع) وفات کرد، جنازه او را در کنار مرقد حضرت معصومه(س) به خاک سپردند.مدتی بعد، میمونه خواهر ام محمد وفات کرد، او را نیز در کنار مرقد حضرت معصومه(س) به خاک سپردند و قبه ای جداگانه بر روی قبر آن دو بانو، بنا کردند سپس بْریهیه دختر موسی بن امام جواد(ع) وفات کرد، او را نیز در آنجا به خاک سپردند.

ماجرای دفن جنازه حضرت معصومه
(س)
مرحوم محدث قمی، غیر از بانوان فوق، از بانوان دیگر نیز نام برده که در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه(ع) مدفون هستند، مانند: زینب دختر امام جواد(ع)، ام اسحاق کنیز محمد بن موسی مبرقع (ع) و ام حبیب کنیز محمد بن احمد بن موسی مبرقع (ع).

بنابراین در مجموع شش تن از امامزادگان و منسوبین به امامان(ع) در کنار مرقد مطهر حضرت معصومه دفن شده اند از این رو شایسته است آنان که مرقد شریف حضرت معصومه(ع) را زیارت می کنند، از آنها نیز یاد کنند، گرچه با این جمله کوتاه باشد:

«اَلسَلامُ عَلَیْکُنَ یا بَناتِ رَسُولِ اللهِ، اَلسَلامُ عَلَیْکُنَ وَ رَحْمَهُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ؛

سلام بر شما ای دختران رسول خدا، سلام و رحمت و برکات خدا به شما باد.»

از حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیه سوّمین شهیده ولایت (1- حضرت فاطمه زهرا
(س) 2- حضرت زینب کبرا(س) و 3- حضرت کریمه اهل بیت سلام الله علیها ) همچون پدران خود افشاکننده چهره کریه و زشت امویان و عباسیان بود و از ایشان در کتب تاریخی روایت های به جا مانده که تعدادی از آنها عبارتند از:

بانوی محدثه
حدثتنی فَاطِمَةُ وَ زَیْنَبُ وَ أمَّ کُلْثُوم بَنَاتُ مُوسَی بْن ِ جَعْفَر قُلْنَ:... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّه ِصَلَّی اللّه عَلَیْه ِوَ آله و سَلَّمَ وَ رَضِیَ عَنْهَا قَالَتْ: «أنَسِیتُمْ قَوْلَ رَسُول ِاللّه ِصِلَّی اللّهُ عَلَیْه ِوَ سَلَّم یَوْمَ غَد ِ یر ِخُمٍّ، مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوُلاهُ وَ قَوْلُهُ صَلَّی اللّهُ عَلَیْه ِوَ آله و سَلَّمَ، أنْتَ مِنِّی بِمَنْز ِلَة ِهَارُونَ مِنْ مُوسی؟!» فاطمه معصومه
(س) این روایت را از دختر امام صادق(ع) نقل می کند که سلسله سندش در نهایت به فاطمه زهرا(س) می رسد.فاطمه زهرا(س)، دختر بزرگوار رسول اکرم (ص) فرمود: «آیا فرمایش رسول خدا(ص) را در روز غدیر خم فراموش کرده اید که فرمود: هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست و (آیا فراموش کرده اید) دیگر فرمایش آن حضرت را که فرمود: تو برای من همانند هارون برای موسی هستی؟!» (/عوالم المعلوم /ج21/ص 353)

… عَنْ فَاطِمَةُ بِنْتَ موسَی بْن جَعْفَر (ع)... عَنْ فَاطِمَةَ بِنْت ِرَسُول ِاللّهِ صَلَّی اللّه عَلَیْه ِوَ آلِهِ وِ سَلَّمَ، قَالَتْ: قَالَ رَسُولُ اللّه ِصَلَّی اللّه ِعَلَیْه ِوَ آلِه ِوَ سَلَّمَ : «ألا مَنْ ماتَ عَلی حُبِّ آل ِمُحَمَّد ماتَ شَهِیداً.

فاطمه معصومه
(س)، از دختر امام صادق (ع) روایتی نقل می کند که سلسله سندش به حضرت فاطمه زهرا(س) می رسد که آن حضرت می فرماید: حضرت رسول اکرم (ص) فرمود: «آگاه باشید! هرکس با محبّت آل محمّد بمیرد شهید از دنیا رفته است.» (عوالم المعلوم /ج21/ص 353)

و احادیثی که در مقام و منزلت حضرت فاطمه معصومه
(س) روایت شده اند:

عن سعد عن الرضا(ع) قال:

یا سعد من زارها فله الجنة

ثواب الأعمال و عیون اخبار الرضا(ع): عن سعد بن سعد قال: سالت اباالحسن الرضا(ع) عن فاطمه بنت موسی بن جعفر (ع) فقال:

من زارها فله الجنة

امام رضا (ع) فرمود: کسی که حضرت فاطمه معصومه
(س) را زیارت کند پاداش او بهشت است.

کامل الزیارة: عن ابن الرضا علیهماالسلام قال:

من زار قبر عمتی بقم فله الجنة

امام جواد(ع): کسی که عمه ام را در قم زیارت کند پاداش او بهشت است.

امام صادق(ع):

من زارها عارفاً بحقّها فله الجنة

بحار ج ٤٨ صفحه ٣٠٧)

امام صادق (ع) کسی که آل حضرت را زیارت کند در حالی که آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت می رود.

امام صادق(ع): «الّا انَّ حرمی و حرم ولدی بعدی قم»

امام صادق (ع): آگاه باشید که حرم و حرم فرزندان بعد از من قم است

لقب «معصومه» را امام رضا(ع) به خواهر خود عطا فرمود:

آن حضرت در روایتی فرمود:

مَنْ زَارَ الْمَعصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنی.»

«هرکس معصومه(س) را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده است.»

این لقب، که از سوی امام معصوم به این بانوی بزرگوار داده شده، گویای جایگاه والای ایشان است.

امام رضا(ع) در روایتی دیگر می فرماید:

هرکس نتواند به زیارت من بیاید، برادرم را در ری یا خواهرم را در «قم» زیارت کند که ثواب زیارت مرا در می یابد.

بحار الانوار ج6/ص31

پایان سخن:

قدر و مقام حضرت فاطمه معصومه
(س) برکسی پوشیده نیست و جایگاه بزرگ ایشان در قلب های مردم ایران همیشگی و جاوادانگی است، به خصوص که به استناد از ائمّه اطهار سلام الله علیها او یادگار غربت زهرای مرضیه سلام الله علیها است. باید مقامش را درک کینم و به پژوهش های علمی در مورد تاریخ حیات و زندگی و آثار ادبی و آثاری که نتیجه حضور حضرت سلام الله علیها در شهر قم است را جست وجو کنیم و برای همه روشن کنیم. زیبایی این تاریخ وقتی بیشتر می شود که ببینیم همین سلسله سادات موسوی به اگرچه نتوانستند در ولایت های مرکزی ایران کاری انجام دهند ولی توانستند تا زمان صفویه حکومت های مقتدری را در گیلان و دیلمان تشکیل دهند که همگی آنها از سادات موسوی و از کیاییان و کارکیاییان بودند.که این سلسله سادات موسوی گیل و دیلم را به اوج پیشرفت و تکامل می رساند ولی صفویه که خود مدیون آنان بود و آنها به واسطه قدرت این سادات به قدرت رسیده بودند به دلیل موقعیّت مالی و قدرتی و سوق الجیشی دارالمرز گیلان و غرب مازندران، این سلسله را به خاک و خون می کشند و از آن پس از زیبایی و پیشرفت گیلان و غرب مازندران تنها سبزی درختانش باقی ماند و بس!

از طرف دیگر ابهامات گسترده ای در میان سادات و محل دفن شان در ایران و به خصوص شمال ایران است که جایگاه پژوهش را بیشتر روشن می کند. متأسّفانه تاکنون تحقیقات و کتب نوشته شده خالی از سطحی نگری و نتایج شتاب زده نبوده و باید به این حوزه از تاریخ اهل بیت(ع) و فرزندان شان و سیر تحوّلات مناطق درگیری شان جان تازه ای بخشیده شود.


منابع و مآخذ

1- بحار الانوار ج6 و84و57

2- امالی شیخ مفید ص 253
3- امالی شیخ صدوق ص 215
4-امالی شیخ طوسی ج1 ص 397 4-
5-اصول کافی ج1 ص397
6- کریمه اهل بیت(ع)، علی اکبر مهدی پور
7-حیات سیاسی امام رضا(ع)، مرتضی جعفر عاملی
8- ریاحین الشریعه، شیخ ذبیح الله محلّاتی
9- تاریخ قم، ناصر الشریعه
10- مستدرک السفینه البحار، نمازی /ج8/ص257